|
دختری که به زندگی می اندیشد !
|

فک کــــــــــــــــــــــــن؟
سانازیــــــــــــــــــــ
امروز فقط و فقط رو دنده ی بد شانسیم :| ... دلایلشم فقط و فقط دخترا درک میکنن....
اگه بگم هر هر میخندین .... یا اگه مثل من باشین فقط میخواین گریه کنین :((
همیــــــــــــــــــــــــــــــــ ن
و اینم چند تا عکس خوشگل :
این که خودمم ... امروز درون سانازی همش این شکلی بود :
![]()

اینم که دخترمه (اسمش نفسه ) :دی :

![]()
اینم هم بازیه دخترمه :

![]()
این کفش به نظرم خیلی خوشگله نیست ؟ :دی

و اینم عکسی بســـــــــ ی هنری از یک فمنیسم (شیرین نشاط) :

سانازیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یــــــــــــــــــــــــ .

سرپرست مهربان و عزیزی كه بچه های یتیم رو به كالج می فرستد :
من رسیدم ! اینجام ! دیروز 4 ساعت با قطار توی راه بودم . حس جالبیه ؟
نه ؟ من هیچوقت سوار قطار نشده بودم.
كالج جای بزرگ و شگفت آوریه ، هروقت اتاقمو ترك می كنم ، گم می شم. بعدا
وقتی كه احساس سر در گمی كمتری داشتم حتما براتون تعریف می كنم چطور جاییه
، همین طور راجب درسام . تا دوشنبه صبح كلاسی شروع نمی شه و الان شب شنبه
است . اما من فقط خواستم یه نامه بنویسم برای اینكه كمی با هم آشنا شیم.
حس غریبیه اینكه برای كسی نامه بنویسی كه نمی شناسیش .كلا برای من كه
بیشتر ار 3 یا 4 بار چیزی ننوشتم كمی حس غریبیه ، پس اگه یه نوشته ایده
آلی نباشه لطفا چشم پوشی كنین !
دیروز قبل از اینكه یتیمخانه رو ترك كنم ، خانم لیپت و من یه گفتگوی جدی
ای داشتیم. اون به من توضیح داد كه از این به بعد چطور باید رفتار كنم،
مخصوصا با یك مرد اصیل و اشراف زاده كه برای من كارای زیادی می كنه . باید
خیلی مواظب باشم كه با احترام برخورد كنم !
اما آخه چطور میشه یه نامه با احترام و ادب برای كسی نوشت كه دلش میخواد
"جان اسمیث" خطابش كنی ؟ چرا اسمی رو انتخاب نكردین كه كمتر دوستانه باشه ؟
تابستون امسال خیلی راجب شما فكر كردم ؛ با داشتن كسی كه بعد از این همه
سال ، منو پشتیبانی مالی كنه احساس می كنم كه یه جورایی خانواده پیدا كردم
.به نظر می رسه كه الان من به یه شخصی تعلق دارم. و این یه احساس آرامش
بخشیه . لازمه كه بگم وقتی كه به شما فكر می كنم فقط تصور خیلی كم و مبهمی
دارم . اینها سه چیزی هستن كه راجبتون می دونم :
1: قد بلندین .
2: پولدارین .
3: از دخترها بدتون میاد.
اول در نظر داشتم كه شما رو " آقای متنفر از دخترها " صدا بزنم اما این
توهین به من بود . یا آقای پولدار كه این هم توهین به شما بود ، انگار كه
تنها پول راجب شما مهم هست . تازه پولدار بودن یه صفت ظاهری هس. و ممكنه
شما یه زمانی دیگه پولدار نباشین ؛ مثل همه مردهای باهوشی كه توی مراكز
سرمایه داری تمام داراریشونو می بازن . اما حداقل شما تمام عمرتون رو
قدبلند خواهین موند ! برای همین من تصمیم گرفتم شما رو بابا لنگ دراز صدا
بزنم . امیدوارم اشكالی نداشته باشته . این فقط یه اسم مستعاریه كه ما به
خانم لیپت نخواهیم گفت .
زنگ ساعت ده الانه كه بعد دو دقیقه زده شه . تمام روزهای ما با زنگها
تقسیم شده . ما با این زنگها می خوریم، می خوابیم و درس می خونیم. این
خیلی روحیه میده . آهان ! زنگ خورد ! خاموشی ! شب بخیر .
پانوشت: می بینین كه من با چه دقت و ظرافتی قوانین رو رعایت می
كنم ، به خاطر تربیتی كه توی یتیمخانه " جان گریر هوم" داشتم .
با احترام : جروشا ابوت
به : بــابـــا لنگ دراز
سلیم ..خوبین ؟![]()
من هنوز نفهمیدم چراااااا اخه چراااااااا ! معلمای دینی این همه حرف بی ربط و
مسخره و خنده دار میزنن !![]()
امروز سر کلاس بودیم ... من دوباره بخاطر نمره مستمرم اعتراض کردم ... اخه هیچی
امتحان نگرفته .. رو هوا نمره داد ( به من
17.5 ) اخه یعنی چی من
سخت ترین درسا نمرم 19 میشه یا 18 ... بعد دینی به این اسونی ...! خلاصه اینقدر
ناراحتم از دستش که سر کلاس نیگاشم نمیکنم .... ![]()
حالا اومده داستان اموزنده تعریف کنه
! :
بچه هااااااااا ... من نمیگم لاک نزنیدا .. ولی تو محیط اموزشی نزنید خوب نیست
(درون سانازی : اخه یه رنگ رو ناخن چه ایرادی داره ...یا چه ازاری به بقیه میرسونه
.. ادم به عمقش که فکر میکنه خندش میگیره
)
حالا اینا هیچی واسه توجیه این حرفش گفت من شنیدم یه دختر اول دبستانی به بلوغ
زودرس رسیده .. و روانشناسا و پژوهشگرا و اینا به این نتیجه رسیدن که این بلوغ
زودرس بخاطر این بوده که اطرافیانش جلوش لاک میزدن ![]()
![]()
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اخه این چه حرفیه تو میزنی که همه ی ما از خنده بریم زیر صندلی![]()
![]()
! واقعا ادم متاسف میشه
! یه مشت ادم کم سواد .. که بار علمیشون زیر 50 درصد میان و مقدس ترین کتاب این دین
.. که تاثیر تدریسش واسه خودشون(اموزش پرورشیا) از بین همه ی کتاب های درسی مهمتره
رو تدریس میکنن! که همشم الکیه و ظاهر سازیه و اصلانم براشون مهم نیست !
خــــــــــــــــــــــــــــــب بسه دیگه این حرفای تکراری و خسته کننده که هممون میدونیم ...
![]()
![]()
.............................................................................................
تنها دغدغه ی این روزا کنکـــــــــــــــــــوره
همیـــــــــــــــن
... همش میگم کی این 2 ماه تموم میشه ؟ یعنی تموم میشه؟ من که شک دارم !.. حس میکنم
بعد ار کنکور دیگه زندگی تموم میشه
...باور کن![]()
ولی خب واسه آیندم خیلی برنامه دارم خیــــــــــــــــلی .... فقط کار هنر
ی و هنر
...
راستی از مهر 90 عکاسی و شروع کردم
...
اینم یکی از عکسام .... امیدوارم دوست داشته باشین![]()
![]()
