|
دختری که به زندگی می اندیشد !
|
***********************************************************************
کمتـــ ـ ـر از یــک ماهه که منتظر تکرار کنسرت
Adele بودم ... حتی روزشو هم میدونستم ... باز دوباره یادم رفت
...خوبه به اهنگ Someone
like u رسیدم
وگرنه
کلی غر میزدم
...
وقتی این اهنگو خوند خیـــــــــــلی احساساتی شدم ... واقعا عاشق صداشــــم ...تا
اونجایی که وقتی تموم شد با تمومه وجودم گفتم
f...ck life ...
خیلی دوست داشتنیه ... واقعا لذت
بردم ...![]()
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yay yeh yeah

سانازیــــــــــ...جودیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()
******************************************************************
تو تاریخچه درس خوندنم
فقط واسه امتحان نهایی بود که به ۱۰ فکر میکردم ![]()
ولـــــــــــــــی امروز امتحان سیر داشتیم ساعت ۱۰ امتحان داشتیم
من با خیال راحت تا ساعت ۹:۱۵ خوافید ...بدمن اینکه به کتاب نگاه کنم ... بدون کتاب و با یک عدد خودکار خانه را به مقصد مدرسه ترک کردم---کلی التمااااس خانوم که جون عمه ی نداشتم امتحان لغو کن صفر میشیم جانه خودمون
هیــ ـ ـ ـ ـ ـ ــــــچ
گفت بابا شما برید سر جلسه اصلا خودم جوابارو میگم ![]()
![]()
فقط به ۱۰ فکر میکردم
بیچاره کلی از
جوابارو گفت حالا بینم چند میشم![]()
اخه میدونین؟؟؟ خانوم خانوما از دیشب برنامه لغو کردنو
با بچه ها ریخته بود![]()
به امید لغو ساعت ۱۱ کتابو بستم .. فصل اخر و نخوندم و
تا ۱ ول چرخیدم تا ساعت ۱
سمر و نگاه کنم![]()
![]()
ولــ ـ ـ ـ ــــــــــی
دیگــــــ ـ ـ ـ ه مهــــ ـ ـ ـ ـ ـــم نیــــ ـ ـ ـ
ـــ ت چون امتحانا تمومیــــ ـ ـ ــــد![]()
![]()
![]()
واینکه این همه ۲۰ شدم که چـــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟ والا !
غیر از اینه که
داداشم بهم میگه منفور کلاس ( بس که ۲۰ میگیرم )![]()
البته ۱۰ بار گفتم بازم میگم من بین اینا زرنگ به حساب
میام ... وگرنه تو تجربی
بنده متوسط رو به بالا بودم![]()
.........................................................................................................
هــــــــــــــی روزگار ! نمیدونم کانون زبان کی دست از
سر من بر میداره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر وقت میخوام برم قبلش باید ۲ ساعت سر یه نفر غر بزنم
تا اروم شم ![]()
این روزا وی پی انم کار نمیکنه ۳ ۴ هفته میشه نرفتم
فیسبوک![]()
...........................................................................................................
خانوم ر گفت عکس بگیرید واسه مسابقه عکاسی بیارید ...
من عکس بردم که سوژه خودم
بودم![]()
![]()
![]()
![]()
مثلا خودم عکس
گرفتم ...
![]()
اینم اون عکس ... سوژشم که سانازیه ... ۳ امتیاز اورد![]()
یعنی اخره سرعته این نت ایران!
۱۰ بار عکسو اپ کردم نمیشه ![]()
باباااااااااااای ...سانازی ـ ـ ـ جودیــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـــــــــــــ
خوبمــ ... خوبیـــ ؟؟
همیشه یه جوره دیگه مینوشتم ولی
امروز ترجیح دادم اینجوری بنویسم :ی :D
__________________________________________________________
دغدغه های 17 سالگی :
- حس میکنم هنوز بزرگ نشدم یا اینکه خودمو نشناختم و این ازارم میده !!
نمیدونم! شاید خودم تشخیص نمیدم ... شایدم بقیه با رفتارام بزرگ شدنمو تشخیص میدن !
- به نسبت سنم خیلی چیزا رو در مقایسه با دخترای هم سن و سالم که هنوز عشق دوست پسر و کارای مسخره هستن میفهمم ! ولی هنوز با اون چیزی که خودم میخوام باشم خیلی فرق دارم !
-هنوزم یه کارایی ناخواسته ازم سر میزنه که اصلا خوشم نمیاد !
- کنکورم که شده واسم یه جور کابوس! اصلا حس درس خوندن نیست ! با اینکه واسه کنکور نمیخونم ولی فکرش خیلی ازارم میده !! ادم این همه ساااااااال درس بخونه درسشم خوب باشه ... بعد این سال اخرو درس نخونه بره دانشگاه ازاد واقعا زور داره !!
-حاله از این روزای تکراری بهم میخوره
-حس میکنم زندگی هر جور که خودش میخواد داره پیش میره و من هیچ دخالتی نمیکنم ....
نه ارزوی خاصیــــ ... نه حس خاصیـــ...
هه...
ممکنه فردا بیام ... حسم کاملا عوض شده ...
ولی الان اینجوریم ...
__________________________________________________________________
خدا یه دوست پسر
خوناشامی مثل استفان هم بهمون نداد :ی :D
به امید ستاره های بیشتر با سانازی :XXxxxxXXxxxXXxx
من کیم ؟؟؟
ها ؟
سلااااااااااااااااااااااااااام به جیگملای سانازی . سانیا . سوزی . سوزوکی . سوزان . سانا . سانی ![]()
اصلا هرچی عشقت میکشه منو صدا کن![]()
درون سانازی : زشته صداتو بیار پایین ![]()
سانازی : نمیشه ![]()
..............................................................................
دیشب بعد از مدتها دفتر خاطراتمو باز کردم ... اخرین خاطرتم این بود که از خوش حالی داشتم پر در میاوردم که امتحان تغییر رشته (هنر) قبول شدم ... اون لحظه به یاد موندنی و هیچوقت یادم نمیره ... ۲ ۳ دور تو خونه دویید م و جیغ جیغ کردم و اولین نفر به مشوقم فرناز
زنگ زدم و براش پیغام گذاشتم
...
کلا مسیر زندگیم و عوض کردم ... تو کل زندگیم اگه یه کار درست کرده باشم ... همین بود ... اخه با تموم وجود رفتم دنبال هنر... به قول اقای قربانی جنون وااااااااااااار
ولی الان ...
یهو پر از امید میشم ... یهو خالیه خالی ...
هر شنبه تصمیم کبری میگیرم واسه درس خوندن واسه کنکور ... ولی بازم اینقدر خسته از مدرسم که نمیتونم ... درسای مدرسه هیچ مشکلی ندارم ... درسم از همشون بهتره ولی واسه کنکور ...
یهو تصمیم میگیرم خر بزنم اساسی... یهو فکر میکنم مهر سال دیگه بوشهر و به مقصد برازجان = لاسوگاس
ترک میکنم ... اخه کاردانی گرافیک فقط اونجاست که به من نزدیکتره ...شیراز هم گرافیک نداره ...
بازگشت ما به سوی همانجاست ... (دانشگاه ازاد اسلامی مرکز بوشهر)![]()
نمیخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ![]()
بلاتکلیفم
نمیدونم چیکار کنم ![]()
نمیخواااااااااااام برم اونجاااااااااا... برم اونجا بگم چی ؟؟ خوشم نمیاد از اونجا اه![]()
هی روزگار ![]()
..............................................................................................
من نمیدونم این بچه ها چه علاقه ای به وسایل اتاق من دارن
نوه ی خالم الان ایستاده همینجور زل زده به منو این وسایل
... اتاقم خیلی شلوغ و باحاله ... اصلا هنریه ... روانیشم ... فقط نمیتونم اینجا بدرسم
اینم از دغدغه های این روزای من ![]()
خوشحالیدم ...
به امید ستاره های بیشتر با سوزی ![]()
![]()
![]()