تبليغاتX
✿سانازی تی تی ❤جودی ابوت✿
دختری که به زندگی می اندیشد !

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای ...از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدار تو، بابالنگ دراز


+ زمان نوشتــ هفتم اردیبهشت 1391ساعت 1:19 نگـارنـده سانازی

فقر یعنی این...!؟

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی!

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه



فک کــــــــــــــــــــــــن؟

سانازیــــــــــــــــــــ

+ زمان نوشتــ بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:2 نگـارنـده سانازی |

... خوبین؟ خوب نیستم...سلامم بلد نیستم :|


امروز فقط و فقط رو دنده ی بد شانسیم  :| ... دلایلشم فقط و فقط دخترا درک میکنن.... 

اگه بگم هر هر میخندین .... یا اگه مثل من باشین فقط میخواین گریه کنین :((


همیــــــــــــــــــــــــــــــــ ن


و اینم چند تا عکس خوشگل : 

این که خودمم ... امروز درون سانازی همش این شکلی بود :



اینم که دخترمه (اسمش نفسه ) :دی :







اینم هم بازیه دخترمه :




این کفش به نظرم خیلی خوشگله نیست ؟ :دی



و اینم عکسی بســـــــــ ی هنری از یک فمنیسم (شیرین نشاط) :




سانازیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یــــــــــــــــــــــــ .

+ زمان نوشتــ نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:5 نگـارنـده سانازی |



سرپرست مهربان و عزیزی كه بچه های یتیم رو به كالج می فرستد :

من رسیدم ! اینجام ! دیروز 4 ساعت با قطار توی راه بودم . حس جالبیه ؟ نه ؟ من هیچوقت سوار قطار نشده بودم.

كالج جای بزرگ و شگفت آوریه ، هروقت اتاقمو ترك می كنم ، گم می شم. بعدا وقتی كه احساس سر در گمی كمتری داشتم حتما براتون تعریف می كنم چطور جاییه ، همین طور راجب درسام . تا دوشنبه صبح كلاسی شروع نمی شه و الان شب شنبه است . اما من فقط خواستم یه نامه بنویسم برای اینكه كمی با هم آشنا شیم.

حس غریبیه اینكه برای كسی نامه بنویسی كه نمی شناسیش .كلا برای من كه بیشتر ار 3 یا 4 بار چیزی ننوشتم كمی حس غریبیه ، پس اگه یه نوشته ایده آلی نباشه لطفا چشم پوشی كنین !

دیروز قبل از اینكه یتیمخانه رو ترك كنم ، خانم لیپت و من یه گفتگوی جدی ای داشتیم. اون به من توضیح داد كه از این به بعد چطور باید رفتار كنم، مخصوصا با یك مرد اصیل و اشراف زاده كه برای من كارای زیادی می كنه . باید خیلی مواظب باشم كه با احترام برخورد كنم !

اما آخه چطور میشه یه نامه با احترام و ادب برای كسی نوشت كه دلش میخواد "جان اسمیث" خطابش كنی ؟ چرا اسمی رو انتخاب نكردین كه كمتر دوستانه باشه ؟
تابستون امسال خیلی راجب شما فكر كردم ؛ با داشتن كسی كه بعد از این همه سال ، منو پشتیبانی مالی كنه احساس می كنم كه یه جورایی خانواده پیدا كردم .به نظر می رسه كه الان من به یه شخصی تعلق دارم. و این یه احساس آرامش بخشیه . لازمه كه بگم وقتی كه به شما فكر می كنم فقط تصور خیلی كم و مبهمی دارم . اینها سه چیزی هستن كه راجبتون می دونم :

1: قد بلندین .
2: پولدارین .
3: از دخترها بدتون میاد.

اول در نظر داشتم كه شما رو " آقای متنفر از دخترها " صدا بزنم اما این توهین به من بود . یا آقای پولدار كه این هم توهین به شما بود ، انگار كه تنها پول راجب شما مهم هست . تازه پولدار بودن یه صفت ظاهری هس. و ممكنه شما یه زمانی دیگه پولدار نباشین ؛ مثل همه مردهای باهوشی كه توی مراكز سرمایه داری تمام داراریشونو می بازن . اما حداقل شما تمام عمرتون رو قدبلند خواهین موند ! برای همین من تصمیم گرفتم شما رو بابا لنگ دراز صدا بزنم . امیدوارم اشكالی نداشته باشته . این فقط یه اسم مستعاریه كه ما به خانم لیپت نخواهیم گفت .

زنگ ساعت ده الانه كه بعد دو دقیقه زده شه . تمام روزهای ما با زنگها تقسیم شده . ما با این زنگها می خوریم، می خوابیم و درس می خونیم. این خیلی روحیه میده . آهان ! زنگ خورد ! خاموشی ! شب بخیر .

پانوشت‌: می بینین كه من با چه دقت و ظرافتی قوانین رو رعایت می كنم ، به خاطر تربیتی كه توی یتیمخانه " جان گریر هوم" داشتم .

با احترام : جروشا ابوت
به : بــابـــا لنگ دراز

+ زمان نوشتــ هفتم اردیبهشت 1391ساعت 1:21 نگـارنـده سانازی |

سلیم ..خوبین ؟


من هنوز نفهمیدم چراااااا اخه چراااااااا ! معلمای دینی این همه حرف بی ربط و مسخره و خنده دار میزنن !

امروز سر کلاس بودیم ... من دوباره بخاطر نمره مستمرم اعتراض کردم ... اخه هیچی امتحان نگرفته .. رو هوا نمره داد ( به من 17.5 ) اخه یعنی چی من سخت ترین درسا نمرم 19  میشه یا 18 ... بعد دینی به این اسونی ...! خلاصه اینقدر ناراحتم از دستش که سر کلاس نیگاشم نمیکنم ....

حالا اومده داستان اموزنده تعریف کنه ! :


بچه هااااااااا ... من نمیگم لاک نزنیدا .. ولی تو محیط اموزشی نزنید خوب نیست (درون سانازی : اخه یه رنگ رو ناخن چه ایرادی داره ...یا چه ازاری به بقیه میرسونه .. ادم به عمقش که فکر میکنه خندش میگیره)

حالا اینا هیچی واسه توجیه این حرفش گفت من شنیدم یه دختر اول دبستانی به بلوغ زودرس رسیده .. و روانشناسا و پژوهشگرا و اینا به این نتیجه رسیدن که این بلوغ زودرس بخاطر این بوده که اطرافیانش جلوش لاک میزدن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اخه این چه حرفیه تو میزنی که همه ی ما از خنده بریم زیر صندلی ! واقعا ادم متاسف میشه ! یه مشت ادم کم سواد .. که بار علمیشون زیر 50 درصد میان و مقدس ترین کتاب این دین .. که تاثیر تدریسش واسه خودشون(اموزش پرورشیا) از بین همه ی کتاب های درسی مهمتره رو تدریس میکنن! که همشم الکیه و ظاهر سازیه و اصلانم براشون مهم نیست ! 

خــــــــــــــــــــــــــــــب بسه دیگه این حرفای تکراری و خسته کننده که هممون میدونیم ...

.............................................................................................

تنها دغدغه ی این روزا کنکـــــــــــــــــــوره  همیـــــــــــــــن ... همش میگم کی این 2 ماه تموم میشه ؟ یعنی تموم میشه؟ من که شک دارم !.. حس میکنم بعد ار کنکور دیگه زندگی تموم میشه ...باور کن

ولی خب واسه آیندم خیلی برنامه دارم خیــــــــــــــــلی .... فقط کار هنری و هنر ...

راستی از مهر 90 عکاسی و شروع کردم ...

اینم یکی از عکسام .... امیدوارم دوست داشته باشین


+ زمان نوشتــ بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:3 نگـارنـده سانازی |